<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://ghabeshisheyi.loxblog.com</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>...</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/post-45</link>
<guid>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/post-45</guid>

<description><![CDATA[

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:04 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/post-1</link>
<guid>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/post-1</guid>

<description><![CDATA[
تموم شد 
همه چی بین من و رضا تموم شد 
ما دیگه با هم برنمیگردیم 
این وبلاگ هم بنا به دلایلی دیگه کسی اپ نمیکنه ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:04 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>برگشته فاطیه خندون</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/برگشته-فاطیه-خندون</link>
<guid>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/برگشته-فاطیه-خندون</guid>

<description><![CDATA[
سولام  خوفین؟ بهله بهله من خوفم در نبود من چیکارا کردی؟ چیکارا نکردین؟ کی عروس شد کی دوماد شد . 
اقا به خاطره این یه مدت که نبودم ببخشید اخه کمی افسرده شده بودم   دیگه گفتم نیام عقده هامو رو سرتون خالی کنم
 از رضا خبر اوردم چه پررویه اقا بعد از اون حرفایی که به دوکسم زده اومده میگه
هنوزم غزالو دوکس دارم میگه به یه شرط برمیگردم ( اقا فک میکنه که مقصر منم و اون باید شرط  و شروط بذاره هه به خواب ببینه که دیگه باهاش برگردم تازه ازش خلاص شدم) اونم این که دیگه با دوکساش در ارتباط نباشه منظورش  هما جونم و سعیده و الهه و مهدیه و نرگسه حیف که با من حرف نزده با رویا حرفیده اگه با من حرف میزد میفهموندمش که دوستامو صد برابر بیشتر از اون دوکس دارم  
به رویا گفته که غزال خیلی اذیتم میکنه همش دوستاش به جاش نظر میدن اصلا احساسات ابراز نمیکنه 
خوب شما قضاوت کنین اومده دمه مدرسه که همش دخترایه بی جنبه داره میگه چرا نمیای پیشم باهم بحرفیم؟ خوب من به این چی بگم اخه؟ 
حالا دوکسم بهش گفته که میرم به فاطی میزنگم ببینم چی میگه که زنگ زده خونمون که من تشریف نداشتم و با ابجیم رفته بودم تولده جواد
بعدش رویا به رضا میگه که: فاطی قبول کرده اینقده عصبانی شدم اینجا به رویا گفتم خوب رویا چرا اون داستانه دوستمو بهش نگفتی؟ گفتش نمیخواستم دلشو بشکنم هه هه هه هه 
فاطیه گشنه نوشت: اخا من پفک موخوام 
خوب دیگه من برم پررو شدم
bye bye ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:04 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>...</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/post-41</link>
<guid>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/post-41</guid>

<description><![CDATA[
ممکنه تا مدته 3 روز نیام وبم ممکنه هم فردا اومدم اما تنها چیزی که میدونم اینه که حالم داره از خودم و خانوادم بهم میخوره
بای]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:04 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>هه هه هه</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/هه-هه-هه</link>
<guid>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/هه-هه-هه</guid>

<description><![CDATA[
سیلوم دوکس جونام خوفین؟
ای بدک نیستم هنوز زنده ایم  
حوصلم سررفته 

کلاس ملاسم که در کار نیس  مامانم هم که نمیذاره برم بیرون حالا چیکار کنم؟
اه از تابستون بدم میاد عاشق پاییزم    هیچی مثله پاییز نمیشه زمستونم که لیز میخوریم بهمون میخندن اره میدونم خیلی دارم چرت و پرت میگم ولی خوب چیکار کنم از بی کاریه
هوسه لواشک کردم اونم لوشکه ترش الان که میرم بیرون میخرم دلتون بسوزه 
شما پیشنهاد بدین من تو این تابستونی چیکار کنم؟ دق میکنم تا اخره تابستون
اخه مشکل اینجاست که همه میرن بیرون منه بدبخت باید بشینم خونه به صفحه ی مانیتور زل بزنم
خوب دیگه چرت و پرتامو نوشتم بسه دیگه 
فاطیه غمگین نوشت: از اونجایی که این وبلاگو واسه رضا زده بودم دیگه چیزی ندارم توش بنویسم جز چرت و پرت 
فاطی با افسردگی نوشت: دلم واسش تنگیده 
فاطیه خوشحال نوشت: هه هه هه نمیدونید چقد امروز حموم حال داد اینقده اواز خوندم اینقده رقصیدم که نگو موندم الان این به شما چه ربطی داشت ولی خوب خواستم بدونین که حموم بهترین جایه خونه واسه منه
دیگه برم زیادی حرفیدم میترسم خسته شین بای بای 

 ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:04 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>...</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/post-39</link>
<guid>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/post-39</guid>

<description><![CDATA[
هر کی میپرسه حالمو میگم همه چی عالیه
هیشکی نمیدونه که چقد جایه تو این جا خالیه 
خالی یعنی بی تو 
بی تو یعنی خالی 
 ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:04 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>میو میو.....</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/میو-میو</link>
<guid>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/میو-میو</guid>

<description><![CDATA[
سهلام  خوفین؟ من که عالیم دارم اخه این اپمو خیلی دوکس دارم
معرفی میکنم نوش مادر بچه ها 
(میشو) خوشکل بچه گربه ها
  
(نعوم) ریز میزه گربه ها

(خال خالی) طرح دار گربه ها حالا بعدا میبینین چرا اینطوری اسمشو گذاشتیم  

(جزغاله) سیاه گربه ها 

و (فلفول) تپله گربه هام

حالا عکسه خانوادگیشون وقتی خوابن


 ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:04 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>فاطی جدید</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/فاطی-جدید</link>
<guid>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/فاطی-جدید</guid>

<description><![CDATA[
سیلوم دوکس جونام خوفین؟ 
فاطیه خندون برگشتا  همون ابجیه خوشملتون   با یه زندگیه جدید و یه فاطمه ی جدید
اقا دیروز تو ماشین داداشم بودم یهو به خودم اومدم و گفتم دیوونه توچرا باید اینهمه افسرده بشی؟ دختر به این شادی دختر به این نازی   (جونه من تعریفو داشتی؟) بیخیال این پسرا که ارزش این عشق رو ندارن (البته نه همشون)
امروز عزم و جزم کردم و یه زندگیه جدید رو شروع کردم بله البته ممکنه که دوباره همون فاطیه افسرده برگرده هااا  اما خوب نترسین در حاله حاضر برنمیگرده
راستی اپه بعدی یه چیزای قشنگی میخوام بذارم که میخوام سوپرایز بشین 
فاطیه خوشحال نوشت:  قالبم قشنگه؟  اخه خیلی دوسش دارم
فاطی با کمی غم نوشت: متاسفم رضا که دیگه نمیتونم این زندگی رو با خیال تو سر کنم واسه همین تنهایی رو انتخاب کردم دلم برات تنگ میشه 
فاطیه دیوونه نوشت: دیوونه ی این اهنگم واسه همین اهنگ وبم گذاشتمش ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:04 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>یاده گذشته به خیر.... هییییییییییییییییییی</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/یاده-گذشته-به-خیر-هییییییییییییییییییی</link>
<guid>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/یاده-گذشته-به-خیر-هییییییییییییییییییی</guid>

<description><![CDATA[
هلو علیکم  
خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم براتون تنگیده بود
هه تو این مدت که نبودم عقده داداشم بود  
هی یادش به خیر دورانه مجردیش میرفت حموم دررو روش قفل میکردم و بهش میگفتم: میو میو کن تا درو باز کنم اونم مثله گربه میو میو میکرد تا من درو باز کنم بعدش درو وا میکردم و میفتاد دنبالم   پشته در که بود واسه اینکه خرم کنه بهم میگف: فاطی میمیرم واست  منم اسکل ذوق مرگ میشدم و درو وا میکردم
هه هه هه چه روزایه با حالی بود حالا دیگه رو کی دره حمومو قفل کنم؟؟؟؟؟ ( داداش امیر و سعیدم هستن دیگه)  
پی نوشت 1: خدا کنه خوشبخت بشن من خیلی دوس دارم عمه بشم هااااااا
پی نوشت 2: بیا اومدیم یه شب مطلب شاد بذاریم خورد تو پرمون ابجیم گوشیشو داده به ابجی بزرگم و گوشیه منو دستش گرفته به اس ام اس ها نگاه کرده همشون ماله رضا بود
هه به اقا میگفتم برو ازدواج کن میگفت: من بدونه تو میمیرم میگی برو ازدواج کن؟ 
هه چقده اس ام اسه عاشقانه بهم میداد
روزاییه شارژ نداشتم بهم میگف: من دوست دارم اگه تو هم داری اس رایگان بده
هه اولین باری که بهش گفتم: من بعدا بهت اس میدم گفت: اس یعنی چی؟اون موقع دلم براش خیلی سوخت اما به رو نیوردم (یادم نمیاد تو پستایه قبلیم گفتم یا نه اگه گفتم ببخشید)
قبلنا حتی به اس هاش فک میکردم بالشتم خیس میشد از بس گریه میکردم اما الان نه
مرده شوره این خاطراتو ببرن
پی نوشت 3: از این شکلکه خوشم میاد نمیدونم چرا 
  
 
 ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:04 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>...</title>
<link>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/post-35</link>
<guid>https://ghabeshisheyi.loxblog.com/post-35</guid>

<description><![CDATA[
خبر از رضا اوردم......
ببخشید این مطلب خصوصیه به هیچکسی رمز نمیدم
حتی تو......
اره دیشب تب کردم شدید اخه حس میکردم دارم از گرما میسوزم اما میلرزیدم اخه همون شبش از رضا خبر گرفتم پاک ناامید شدم
بله بدون اینکه خودم بدونم دوستم شماره ی رضا رو داد به دوستش ولی رضا کمی اسکل بود و نفهمید که صدایه بچگانه ای داره و فک کرده از دوستایه دانشگاهیشه
اینقده با هم حرفیدن که دوستم بهش گفته از چی خوشت میاد
رضا هم بهش گفته: اگه بگم خجالت نمیکشی؟
دوستم: نه بگو
رضا: من از ک....... خوشم میاد
دوستم: اهان پس شهوتی هستی؟
رضا: اره شدید میای خونمون؟
دوستم: مگه خونه مجردی داری؟
رضا: نه ولی مامانم هیچی بهم نمیگه میای یا نه
دیگه از اینجا به بعد فحش و فحش کاری شد و دوستم بهش گفت که: من از طرف یکی از دوس دختراتم
رضا: کی؟؟؟؟؟
دوستم: همون دبیرستانیه
اینجاشو یادم نیس بازم دعوا کردن
بعد دوستم به رضا گفتش که بذار ببینیم دوستم منو انتخاب میکنه یا تویه احمقو
رضا: ببینیم مطمن باش غزال منو انتخاب میکنه
دیگه هر دو تلفن رو بستن و تمام
شاید این اولین باری باشه که نسبت به رضا احساس تنفر میکنم اما خوب با همه ی این کارا ادم کم کم نسبت به عشقش سرد میشه
امروز از این روزایی بود که فقط دلم میخواست زار بزنم اما خوب همه اطرافم بودن و دست و جیغ میکشیدن( اخه تولد جواد کوچولو بود پسر دوستم) همه میرقصیدن و من در اوجه غصه
اره دیگه اقا رضا من و تو دیگه بهم نمیرسیم اگه هم برسیم دیگه خیلی دیره اون موقع ها که من عاشقت بودم قدرمو ندونستی حالا دیگه نمیخوامت
برو و فکرشم نکن دل یکی مثله تو میخواد
دیگه نمیلرزه تنم وقتی که اسمه تو میاد
برو بدون بدونه تو دل من اروم میگیره
خیال نکن یاده توام وقتی که بارون میگیره     میگیره
ازت متنفرم رضا حالم ازت بهم میخوره تو فقط به فکر ارضا کردن خودت بودی
بیشعور عوضی تو فقط دلت میخواست آلتت تویه........
گمشو]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:41:04 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

