سیییییییییییلوم دوستای گلم
خوفین خوشین؟؟؟؟ نه من خوف نیستم اخه امروز یه چیزی شنیدم که حالم بد شد اصلا کلا از اولم حالم بد بود دو روزم به خاطر وفات تعطیل بودیم.
شنبه اینقد دلم واسه رضا تنگ شده بود که نگو
اینقد واسش گریه کردم که تب لرزه ی شدید گرفتم و روز یک شنبه نرفتم مدرسه اخه تا صبح داشتم میلرزیدم هر وقت هم اروم میشدم و به رضا فک میکردم دوباره تبم بر میگشت امروز به زور خودمو جمع و جور کردم و به خاطر دوستام رفتم مدرسه. وقتی نرگس اومد بهم گفتش که با رضا صحبت کردم
زود تند سریع بهش گفتم خوب چی شد گفت که رضا بهش گفته که:صدایه دختری که روز چارشنبه باهاش صحبت کردم اشناست بعد نرگس بهش گفته که اگه اشناست خوب بگو؟؟؟ بهش گفته که: من تا حالا فقط یه دوس دختر دبیرستانی داشتم! بعد نرگس گفته که ادرسو بگو رضا هم ادرسشو گفت بعد نرگس بهش گفته: خوب تو که اینهمه میدونی اسمشو بگو که ببینم خودشه یا نه بعد رضا گفته اسمشو یادم نیس
دلم خیلی شکست با خودم گفتم یعنی واقعا رضا یادش نمیاد اسم من چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟ دوباره تب کردم بهتره برم کاری باری ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستون دالم منتظر اپ بعدیم باشین بای بای