خبر از رضا اوردم......

ببخشید این مطلب خصوصیه به هیچکسی رمز نمیدم

حتی تو......


اره دیشب تب کردم شدید اخه حس میکردم دارم از گرما میسوزم اما میلرزیدم اخه همون شبش از رضا خبر گرفتم پاک ناامید شدم

بله بدون اینکه خودم بدونم دوستم شماره ی رضا رو داد به دوستش ولی رضا کمی اسکل بود و نفهمید که صدایه بچگانه ای داره و فک کرده از دوستایه دانشگاهیشه

اینقده با هم حرفیدن که دوستم بهش گفته از چی خوشت میاد

رضا هم بهش گفته: اگه بگم خجالت نمیکشی؟

دوستم: نه بگو

رضا: من از ک....... خوشم میاد

دوستم: اهان پس شهوتی هستی؟

رضا: اره شدید میای خونمون؟

دوستم: مگه خونه مجردی داری؟

رضا: نه ولی مامانم هیچی بهم نمیگه میای یا نه

دیگه از اینجا به بعد فحش و فحش کاری شد و دوستم بهش گفت که: من از طرف یکی از دوس دختراتم

رضا: کی؟؟؟؟؟

دوستم: همون دبیرستانیه

اینجاشو یادم نیس بازم دعوا کردن

بعد دوستم به رضا گفتش که بذار ببینیم دوستم منو انتخاب میکنه یا تویه احمقو

رضا: ببینیم مطمن باش غزال منو انتخاب میکنه

دیگه هر دو تلفن رو بستن و تمام

شاید این اولین باری باشه که نسبت به رضا احساس تنفر میکنم اما خوب با همه ی این کارا ادم کم کم نسبت به عشقش سرد میشه

امروز از این روزایی بود که فقط دلم میخواست زار بزنم اما خوب همه اطرافم بودن و دست و جیغ میکشیدن( اخه تولد جواد کوچولو بود پسر دوستم) همه میرقصیدن و من در اوجه غصه

اره دیگه اقا رضا من و تو دیگه بهم نمیرسیم اگه هم برسیم دیگه خیلی دیره اون موقع ها که من عاشقت بودم قدرمو ندونستی حالا دیگه نمیخوامت

برو و فکرشم نکن دل یکی مثله تو میخواد

دیگه نمیلرزه تنم وقتی که اسمه تو میاد

برو بدون بدونه تو دل من اروم میگیره

خیال نکن یاده توام وقتی که بارون میگیره     میگیره

ازت متنفرم رضا حالم ازت بهم میخوره تو فقط به فکر ارضا کردن خودت بودی

بیشعور عوضی تو فقط دلت میخواست آلتت تویه........

گمشو

+ تاريخ یکشنبه 12 تیر 1390ساعت 22:47 نويسنده ghabeshisheyi | ارسال نظر(91)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران