نمیدونم به خدا چی بگم اخه باور نمیکنم که 7 ماه به خاطر همچین پسری شب و روز گریه کردمsmile emoticon kolobok.

چارشنبه رفتم خونه ی رویا جونم شارژم خریدم تا با رضا بحرفم. اس دادم اما خودش زنگید سلام علیک کردیم و حرفیدیم بعد بهم گفتش که:دوسم داری اره یا نه؟؟؟؟؟ منم بهش گفتم: مگه واسه تو فرقی داره؟؟؟؟ سرم جیغ کشید گگفت اره یانه اول جوابمو بده تا جوابتو بدم منم بهش گفتم اره مگه واسه تو فرقی داره؟؟؟؟ گفتش اره فرق داره بیا گذشته رو از یاد ببریم. بعد بهش گفتم که چرا بهم خیانت کردی رضا؟؟؟smile emoticon kolobok اولش بهم هیچی نگف بعد گفتش که چون که تو بهم هیچوخ نگفتی دوست دارم.

بهش گفتم: یعنی تو از حرفام نمیفهمیدی از طرز صحبت کردنم نمیفهمیدی؟؟؟؟

گفتش چرا ولی میخواستم تو بهم بگی تازه اون بهم گیر داده بود و......

بعد دیدم داره صدا هوا میاد بهش گفتم کجایی؟؟؟ بهم گفتش که دانشگاهم هوا طوفانیه.( دلم براش سوخت با خودم گفتم نکنه هوا بهش بزنه سرما بخوره)

بهش گفتم رضا میدونی چند وخ پیش کی رو دیدم؟؟؟ گفتش کی؟؟؟ گفتم ارزو( دوس دختر قبلیش یا همون عشقش) گفتش ارزوووو؟؟؟؟؟؟ گفتم اره تازه یکی از دوستام یه چیزی گف که من باور نکردم  گفتش خوب این دوستت چی گف؟؟؟؟ منم بهش گفتم که دوستم بهم گفته که تو با همین ارزو رابطه داشتی!!!!

رضا هم خییییلی عصبانی شدsmile emoticon kolobok و گفتش غزال به خدا قسم این دوستتو پیدا میکنم و باهاش رابطه برقرار میکنم تا بفهمه معنی(سانسورش کردم) یعنی چی من که این حرفو زد خییییییییییلی ناراحت شدم یعنی حس کردم که قلبم داشت اتیش میگرفتبهش گفتم خییییییلی نامردی رضا اگه این حرفو به دیوار میگفتی دیوار ترک بر میداشت چه برسه به من رضا اولش هیچی نگفت انگار که پشیمون بود  منم سریع ازش خدافظی کردمو تلفنو بستم.

بعد درخواست پیام داد (اخه عزیزم شارژ نداشت) منم بهش زنگیدم گفتش که شوخی کردم و از این حرفا و چون اون از اولی که با هم حرفیده بودیم داشت جیغ میزد بهش اینو گفتم گفتش که با مامان و بابام دعوام شده واسه همین عصبانیم منم بهش گفتم: با مامان بابات همین امروز اشتی میکنی. بعد بهم با اون صدایه مهربونش گفت: غزال دوست دارم منم بهش گفتم : منم همینطور بعد گفتش که: اره میبینم واسه همین میخوای تنهام بذاری نه؟؟؟

منم بهش گفتم که: رضا تو دلمو شیکوندی برات ارزویه خوشبختی میکنم دوست دارم خدافظ. گوشیرو که بستم زدم زیر گریه رویا و ابجیش فقط منو اروم میکردن شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے اونا هم نشستن به گریه کردن که تا تو گریه کنی ما هم گریه میکنیم منم دیگه گریه نکردمممممم تا امروز نمیدونم چم شده دیگه حتی گریمم نمیگیره.

خوب دیگه مطلبم زیاد شد کاری ندارین؟؟؟؟؟ خدافظ

 


+ تاريخ یکشنبه 01 خرداد 1390ساعت 20:48 نويسنده ghabeshisheyi | ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران