مطمئنم امسال بدترین سال زندگیمه میدونید چرا چونکه 1/1 تولد رضا بود. واسه همین ساعت تحویل لباس سیاه پوشیدم و همه خواب بودن منم نشستم به گریه کردن. اونقدر دلم واسه رضا تنگ شده که حاضرم همه ی جونمو بدم تا دوباره صداشو بشنوم. اخه میدونید صدای رضا خیلی قشنگ بود. وقتی با رضا بودم احساس میکردم خوشبخت ترین ادم دنیام. اما اون بدون هیچ خداحافظی منو تنها گذاشت و رفت 5 ماه از جداییمون میگذره. کاش هیچوقت شمارشو به هانیه نمیدادم تا ببینم به من خیانت میکنه یا نه. نمیدونستم که هانیه دوست عزیزم حاضر باشه به من خیانت کنه.

رضا رفت و منو در سکوتی که هیچوقت به پایان نمیرسه تنها گذاشت. رضا کجایی که ببینی فاطمه داره دق میکنه. برگرد رضا دارم بدون تو میمیرم.میدونید هر شب به فکر اینکه فردا صبح به سعیده زنگ میزنه میخوابم و با یادش از خواب بیدار میشم. اما هر روز مثل روز قبل و هر شب مثل شب قبل. وقتی با دوستام میخندم حس میکنم دارم با رضا میخندم. دیروز که رفته بودیم بیرون یاد سال تحویل 89 افتادم. دقیقا 1/1/89 پام شکست. دیروز با خودم میگفتم کاش الان سال 90 نبود کاش 89 بود تا هیچوقت جواب تلفن رضا رو ندم. کاش همون فاطمه ی قبلی بشم. اما دیگه کار دیگه از کار گذشته.


+ تاريخ یکشنبه 14 فروردین 1390ساعت 20:55 نويسنده ghabeshisheyi | ارسال نظر(7)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران